مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
458
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
مفرغ دماغ بود . هرگاه در اين اعضا ورمى حادث گردد ، از آن جهت كه اعضاى رئيسه مواد را بدانجا دفع كرده باشد يا بر اطراف « 1 » ريشى و ورمى بود و مواد متوجّه آن موضع مأوف « 2 » شده باشد . چون بدين اعضا رسد ، در آنجا بماند ؛ زيرا كه گوشت نرم دارد و آن را لحوم رخوه خوانند . علاجش تضميد به مرخيّات بود در ابتدا ، بعد از تنقيه بدن به فصد و اسهال ، مثل آب گرم ريختن بدانجا و مسكه ماليدن و خطمى و بنفشه و خبّازى نهادن و استعمال رادع جايز نبود در اين مواضع . فصل سيزدهم : در خنازير و سلع و غدد « 3 » خنازير ورمى صلب و غليظ بود و « 4 » بر ظاهر آن گرهها و ناهمواريها باشد و در گوشت بسته بود . در لحوم رخوه ، خاصّه گردن حادث گردد و بيشتر متعدّد بود در يك كيسه ؛ و سلعه ورمى بود و مختلف باشد « 5 » در جثّه ، از مقدار نخودى تا مقدار خربزه برسد و او را كيسهاى بود و « 6 » در گوشت بسته نبود ، بتوان گرفت و به هرجا حركت توان داد . چهار صنف بود : شحميّه ، عسليّه « 7 » ، اردهالجيّه « 8 » ، شيرازيّه ، يعنى در اندرون آن مثل اين چيزها بود ؛ و غدّه ورمى بود صلب به مقدار فندقى يا جوزى و بر كف و پيشانى بسيار واقع شود ؛ و فرق ميان غدّه و سلعه آن بود كه غدّه زياده نشود و غلاف نداشته باشد و نرم نبود و در اوّل حدوث آن ، اگر به دست مالند متفرّق گردد و باز عود كند و گاه بود كه عود نكند . علاج اين هر سه تنقيه بلغم بود به قى و اسهال به ايارج فيقرا به غاريقون مقوّى كرده
--> ( 1 ) . س : طرف . ( 2 ) . ش : مادف ؛ س : ماروف ؛ مأوف : آفت رسيده . ( 3 ) . ف : غده . ( 4 ) . س ، ش : - و . ( 5 ) . ف : بود . ( 6 ) . س : - و . ( 7 ) . ش : عليّه . ( 8 ) . اردهالجيّه : از انواع سلعه مىباشد . در وجه تسميهء آن ترديد هست و احتمالا نام منطقهاى است . در كتب طبّى ديگر نيز ، از جمله در « بديعات اختيارى در شرح اختيارات بديعى » چنين آمده است .